بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
197
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
بدين سبب . و شوريده شدن عقل با پيچيدن ناف و وقوع قى كشنده باشد زيرا كه اين از غلبه اخلاط بد و صعود آن ها به دماغ باشد . دهم از حالات و انديشهها . نمودن شخص سياه و زشت و مستكره پيش نظر چنانكه گويا قصد او دارد و خوفكردن او از آن نشان سوخته شدن جوهر دماغ و غلبه خلط سوخته در دماغ باشد و قريب به وقت موت بود . و پنداشتن بيمار به وقت نوبت كه گويا برف بر او مىبارد بد بود و از غلبگى خلط سرد خبر دهد . و هرگاه خداوند سرسام و صداع و ذات الريه دست ها پيش چشم مىبرد بر سان كسى كه پشه يا مگس گيرد يا آنكه دست اندر جامه و تن خود مىمالد برسان كسى كه زئبر از جامه برچيند يا دست هر ساعت بر ديوارى مىبرد تا كاه از ديوار جدا كند و در جمله بىاختيار بود بىخوردن مخدرى ، نشان قرب موت بود جهت فساد دماغ از بدى اخلاط . و بسيار ترسيدن بيمار از مرگ و سخن آن بسيار گفتن و اندوه خوردن بد بود اگر در حال صحت او را اين سودا كم بوده باشد و الا بد نباشد . و نمودن آتشها در حميات لازمه صفرايى و دموى پيش نظر بد باشد . يازدهم از حركات و سكنات . اضطراب و تلواسه و برجستن و نشستن و خويش را از بستر بيرون انداختن و دستها اندر چيزها زدن در وقت انتهاى تب و درد و علت سخت بد بود . و دستوپاى برهنه كردن جهت ادراك هواى خنك با وجود خنكى هوا و ملمس آنها و ناهموار انداختن دستوپاى نيك نباشد جهت دلالت بر غلبه حرارت درون . و حركت مضطرب اندر سر و طرفهاى بينى به آهستگى و ساكنى ديگر اندامها سخت بد باشد . و رعشه غير بحرانى در تبهاى حاره بد بود جهت نشان دادن از غلبه ضعف و از وحشت اعصاب . دوازدهم از حال خواب و بيدارى . خفتن به روز و بيدار بودن به شب بيمار را بر خلاف عادت بد باشد . و گران شدن بعد خواب سخت بد باشد . و نيامدن خواب مطلقا بىدردى نشان تباه شدن دماغ بود از غلبه حرارت و زود بكشد . و غنودن بسيار با ضعيفى نبض و شوريدگى عقل سخت بد باشد . و بسيار باشد كه چون بيمار از خواب بيدار شود ، درد سخت در اندرون او پيدا شده باشد به يك بار ، آن هم نشان قرب موت بود . و آمدن خواب به اول روز نيكو بود . و همچنين زياده شدن هوش و خفت بعد خواب نيكو بود . سيزدهم از هيأت خفتن . فرورفتن از جانب پاى به نشيب اندر بستر نشان سقوط قوت تن و قرب موت بود .